بریف طراحی، قراردادِ ذهنیِ پروژه است
دو پروژه با بودجه یکسان را در نظر بگیرید. در اولی، طراح از روز اول میداند مخاطب کیست، طرح کجا زندگی میکند و چه چیزی هرگز نباید اتفاق بیفتد. در دومی، همهی اینها در حد «حس و حال» باقی مانده است. پروژهی اول معمولاً در راند اول و دوم جا میافتد. دومی با راند سوم و چهارم هم تمام نمیشود — چون مشکل طرح نیست، مشکل تعریف پروژه است.
بریف طراحی در واقع همین تعریف است: قراردادی ذهنی بین سفارشدهنده و طراح، که پیش از اولین اسکچ نوشته میشود. کوتاه است، یکصفحهای است، ولی هر جملهاش بعداً یک جلسه را حذف میکند.
بریف خوب، خواستهها را نمینویسد؛ محدودیتها را مینویسد. ایده در محدودیت شکل میگیرد، نه در آزادی مطلق.
شش سوالی که هر بریف باید جوابش را داشته باشد
- کسبوکار در یک جمله چیست؟ اگر این جمله را نشود نوشت، هنوز زود است که لوگو بخواهیم.
- مخاطب اصلی کجاست و در چه حالی است؟ «همه» یعنی هیچکس؛ نام ببرید: رانندهای که پشت چراغ گوشی میگیرد، مادری که شب قبل از خرید نقد میخواند.
- از کدام همصنفیها باید فاصله بگیریم؟ سه نام کافی است. فاصله گرفتن از آنها، مرزهای طراحی را مشخص میکند.
- طرح کجا زندگی میکند؟ تابلو، منو، صفحهی موبایل، بستهبندی. هر محیط، قوانین خودش را دارد و طرحی که برای همهجا ساخته شود، معمولاً هیچجا خوب نیست.
- چه چیزی مطلقاً نباشد؟ رنگ زرد، فونتهای آزاد؟! هر ممنوعهای که الان نوشته شود، یک راند اصلاح در آینده را حذف میکند.
- معیار موفقیت چیست؟ اگر جواب «حس خوب» باشد، هیچکس نمیتواند بگوید پروژه تمام شده است. عدد بگذارید: تماس، ثبتنام، فروش منوی مشخص.
بریف را چطور مکتوب کنیم
شکل مکتوب مهمتر از ادبیات مکتوب است. یک صفحه کافی است، اما باید امضا شود — چه با دست، چه در قالب پیام تأیید. امضا یعنی طرفین پذیرفتهاند این متن، مرجع اختلافهای احتمالی است. وقتی ماه دوم کسی بگوید «فکر کردم رنگش آبی باشد»، بریف آرام و بیحاشیه جواب میدهد.
نکتهی آخر برای سفارشدهندهها: بریف را با ترس ننویسید. قرار نیست چیزی را از دست بدهید؛ قرار است چیزی را که در ذهنتان است، به زبانی بیاید که طراح بفهمد. طراح خوب هم از بریف دقیق نمیترسد؟ برعکس — دقیقترین بریفها همیشه بهترین پروژهها را ساختهاند، چون هر دو طرف از روز اول میدانند به کدام ایستگاه میروند.



۰ دیدگاه